تبليغاتX
$شقایق و لاله های عاشق$

۷روز از ماه نزول قرآن ميگذرد و من ميخواهم بگويم از بركات و خوبيهاي اين ماه عزيز هرچند دير....!

قصد داشتم طبق معمول درست در اولين روز ماه رمضان پستي بر روي وبلاگم درج كنم اما پشيمان شدم.. با خود فكر كردم رسم است آدمي زمانيكه طعم شيرين غذايي را ميچشد ، از آن تميجد ميكند نه قبل از چشيدن غذا!

بهتر ديدم چند روزی بگذرد و وقتي طعم شيرين روزه داري را دوباره چشيدم ، دست به تعريف و تمجيد از اين ماه ببرم.... اما ديدم نه! باز هم نه... من در مقامي نيستم كه از خوبيهاي رمضان بگويم... و از نزديكي به خدا... شايسته ترين شخص كه مناجاتش با خدا اوج گرفت ، امام سجاد (ع) است.... لا اقل در ماه رمضان كتاب پر ارزش ايشان را باز كنيم و مناجاتهايش را با معبود در ماه رمضان بخوانيم.... باشد که تاثیر بگذارد بر روحمان...

 ..........................................

 ستايش خداي را كه قرار داد از آن طريق يكي را ماه خود، ماه رمضان كه ماه روزه گرفتن و ماه اسلام است، ماه پاكيزگي و ماه آزمايش و ماه قيام اهل ايمان است....ديگر آنكه برتري بخشيده شبي از شبهاي اين ماه را بر هزار ماه و آن شب را شب قدر نام نهاده ....پروردگارا بر محمد و آل پاكش درود فرست كه به ما معرفت و تفضيل و جلال و احترامات اين ماه را و توفيق به حفظ از آنچه در اين ماه حرام كردي و ما را به روزه داشتن آن با نگه داشتن اعضا از گناهانت و به كار بردن آنچه در اين ماه تو را خشنود سازد تا هيچ به گوشمان سخن لغو نشنويم و چشمان ما به جانب لهو و لعب نشتابد تا آنكه دراز نكنيم دستهايمان را به جانب كاري ممنوع و قدم بر نداريم به راهي ناروا ...اي خدا در اين ماه ما را به صله ي رحم و نيكي در حق ارحام موفق ساز و توفيق ده كه بپردازيم به همسايه با فضل و عطا و بخشش و ما را موفق دار كه اموال خود را از آلودگي ها خالص سازيم و به وسيله دادن زكات اموال خود را پاكيزه گردانيم تا اينكه رجوع بكنيم به هر كس كه از ما دوري گزيند و عدالت كنيم به هر كس كه به ما ظلم كند و راه مسالمت پيش گيريم با هركس كه با ما دشمني كند ، البته با او هرگز دوستي نخواهيم كرد، بلكه او را دشمن حقيقي خود دانيم و مادامي كه بدين حال است ، كدورت ما با او تا ابد به صفا مبدل نخواهد شد.... پروردگارا چون تو در هر شب از شبهاي اين ماه مبارك بسياري از بندگان را آزاد ميگرداني از آتش قهرت يا گذشتت ايشان را ميبخشد ، پس قرار بده ما را هم از آن آزاد شدگان .... پروردگارا اگر در اين ماه از حق به باطل ميل كرديم، ما را به طريق عدالت بازگردان و اگر لغزشي پيش آيد ما را ثابت قدم بدار و اگر تسلط پيدا كرد بر ما شيطان، پس ما را از شر او نجات بخش....اي خدا تويي كه قادر بر هرچه خواهي...

                                              

ramadan1.JPG

           "صحيفه سجاديه"

 

پ ن: امام سجاد با اينكه معصوم بود دائم لبانش و دلش در حال مناجات با خدا بود و در همه حال از خدا طلب مغفرت ميكرد!پس اين مناجات ها ذخيره اي ست براي من و شما.... بخوانيمشان.

 التماس دعا...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 2:1  توسط شقایق  | 

شنیدم موسوی گفته شورای نگهبان را قبول ندارم مثل اینکه یک بار دیگه امام باید بیاد این جملات را بگه!!
 
بازخوانی فرمایشات حضرت امام خمینی (ره)
 
غلط می‌کنی قانون را قبول نداری قانون تو را قبول ندارد!!

A0044714.jpg 

 


گزیده‌ای از فرمایشات بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) درباره تمکین مسئولان ، احزاب و گروه‌ها به قانون و فصل‌الخطاب بودن قانون اساسی و شورای نگهبان به شرح ذیل است:
* من باز به همه این آقایانی که می‌خواهند نطق کنند و اعلامیه بدهند و نمی‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاین مزخرفات، به همه اینها اعلام می‌کنم که برگردید به اسلام، برگردید به قانون ، برگردید به قرآن کریم ،‌ بهانه درست نکنید که اسباب این بشود که شما همه به انزوا کشیده بشوید. من به بسیاری از شما علاقه دارم و میل دارم که همه به قانون عمل کنند و همه در جای خود باشند و چنانچه این‌طور نباشد،‌ مسئله طور دیگر خواهد شد. (صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)

*نمی‌شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌کنی قانون را قبول نداری!قانون تو را قبول ندارد نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت ، ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‌توانی قبول نداشته باشی. مردم رای دادن به اینها ، مردم 16 میلیون تقریبا یا یک قدری بیشتر رای دادن به قانون اساسی. مردم که به قانون اساسی رای دادند منتظرند که قانون اساسی اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند می‌شود بگوید من شورای نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسی را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئیس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید ،‌ ولو برخلاف رای شما باشد. باید بپذیرید، برای این‌که میزان اکثریت است ؛ و تشخیص شورای نگهبان که این مخالف قانون نیست و مخالف اسلام هم نیست ، میزان است که همه باید بپذیریم.
(صحیفه امام جلد 14 صفحه 378)

* اگر یک جایی عمل به قانون شد و یک گروهی در خیابان‌ها برضد این عمل بخواهند عرض اندام کنند،‌ این همان معنای دیکتاتوری است که مکرر گفته‌ام قدم به قدم پیش می‌رود،‌ این همان دیکتاتوری است که به هیتلر مبدل می‌شود انسان،‌این همان دیکتاتوری است که به استالین انسان را مبدل می‌کند. اگر قانون در یک کشوری عمل نشود ، کسانی که می‌خواهند قانون را بشکنند اینها دیکتاتورانی هستند که به صورت اسلامی پیش آمده‌اند یا به صورت آزادی و امثال این حرفها. اگر همه این آقایان که ادعای این را می‌کنند که ما طرفدار قوانین هستیم ، این‌ها با هم بنشینند و قانون را باز کنند و تکلیف را از روی قانون همه شان معین کنند و بعد هم ملتزم باشند که اگر قانون برخلاف رای من هم بود من خاضع‌ ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضع‌ام ،دیگر دعوایی پیش نمی‌آید؛ هیاهو پیش نمی‌آید.
(صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)

* قانون معنایش این است که{ همه} چیزها {را} به حسب قانون اسلامی ، به حسب قانون کشوری که منطبق با قوانین اسلام است ، همه را ،‌وظیفه‌اشان را قانون معین کرده‌. بعد از این که قانون وظیفه را معین کرد ، هر کس بخواهد که برخلاف او عمل بکند، این یک دیکتاتوری است که حالا به صورت مظلومانه پیش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پیش خواهد آمد و بعد این کشور را به تباهی خواهد کشید و این کشور وقتی به تباهی کشیده شد و این مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، این همان وظیفه ای است که برای ابرقدرتها باید انجام بدهد این آدم انجام داده،‌ ولو خودش نمی فهمد، اگر بفهمد که دیگر مصیبت بالاتر است،‌لکن خودشان ملتفت نیستند.
(صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 20:7  توسط شقایق 

 ما می آئیم!! با همه وجود!!
 
 
  
+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 17:3  توسط شقایق  | 

پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت

بسمه تعالی
انا لله و انا الیه راجعون

 

روح ملکوتی اُسوه عارفان ، عالم ربانی ، فقیه صمدانی و مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه » به ملکوت اعلی پیوست ، این مصیبت عظمی را به ولی الله الاعظم  « عجل الله تعالی فرجه الشریف »  و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم .

   

دفتر معظم له

عالمان دین با آن علم و اندیشه و عرفان بالائی که دارند در دنیا نمیگنجند!!

این دنیا برایشان کوچک و حقیر است!

ما که دید کوچک داریم دنیا برایمان بهشته!

با اینهمه دنیا طلبی بارها و بارها عالمان را میکشم و از خود دور و دورتر میکنیم!!

آنها وقتی به ملکوت اعلی پیوستند دیگر آزاد و رها هستند!!

 

 «««استاد آزادیت مبارک!!»»»

 

 

 خدایا!! او را با رسول خاتم (ص) و اهل بیت مطهرش و شهیدان محشور بفرما

آمین 

                

 

                        

 

شقایق در عزای عالم فرزانه به سوگ مینشیند!!

 

و به همه مخاطبان عزیز تسلیت عرض میکند  

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 0:48  توسط شقایق  | 

  قنديل 

ناگهان توى حرم مطهّر (حضرت ابوالفضل (ع )) سر و صدايى بلند شد. وقتى آمدند، ديدند يك نفر با دو قنديل آنجا ايستاده است .
خيال كردند قنديلها را دزديده است و او را متهم به دزدى كردند.

آن بنده خدا گفت : (قربان حواس جمع ، من سه سال پيش بى پول شده بودم آمدم خدمت آقا حضرت ابوالفضل (ع ) و از آقا يك قنديل قرض گرفتم ، حالا وضعم خوب شده ، به عوض آن يك قنديل دو تا آورده ام .)

ادب ، طفل دبستان ابوالفضل  

سخاوت ، گوى ميدان ابوالفضل

***

ابوالفضل اى اميد نا اميدان  

كه باشد قدر تو رشك شهيدان

*** 

تو دادى رهبر ما را رشادت  

به ما آموختى درس شهادت

***

جوانان از تو ديندارى گرفتند  

 ز تو رسم فداكارى گرفتند

***

شهيد ما به خون غليطيده توست  

شهيد راه عشق وايده توست

***

دل ما پر زند هر دم به سويت  

 و ليكن ره نمى يابد به كويت

***  

بود زين غصّه اشك و آه ما را   

كه نَبود در حريمت راه ما را

***   

بما از لطف خود عيدى عطا كن  

 نصيب ملّت ما كربلا كن      

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 18:1  توسط شقایق  | 

[image-upload-129-742368.jpg]

لوطى عظيم

(لوطى عظيم ) به حرم مطّهر (حضرت ابوالفضل (ع )) رفت و پنجه طلا را از ضريح دزديد و عرض كرد: (يا اباالفضل تو با فتوتى و دست و دل بازى ، از تو نمى ترسم .)

پنجه طلا را خواست در بازار كربلا بفروشد، ترسيد او را دستگير كنند، برگشت و متحير ماند كه چه كند.

بار دوم به بازار آمد، باز جرأ ت فروش پنجه را پيدا نكرد.

بار سوم كه به بازار رفت مردى به او گفت : دنبال چه ميگردى ؟

(لوطى ) جوابى نداد و داستان را مخفى و پوشيده نگه داشت .

دو باره آن مرد گفت : دنبال چه ميگردى ؟ باز جوابى نداد.

آن مرد او را به مغازه اش دعوت كرد، و به او ناهار داد و پذيرايى كرد و بعد چنين گفت : پنجه را به من بده ، و به من گفته اند هر قدر لازم دارى به تو بدهم و بعد در صندوقها را باز كرد و مبلغ زيادى را در اختيار (لوطى ) گذاشت .

(لوطى عظيم ) گفت : (چه خوب است كه آدم با اهل فتوّت و جوانمرد سر و كار داشته باشد.)

سپس از كرده هاى خود پشيمان و نادم شد و توبه كرد.

 

باب حاجاتى و عبّاس و سپهسالارى

چشم در راه بسوى تو سپاهى گاهى

*** 

چه شود با همه حسنى كه خدا داده ترا 

عاشقت را برسانى برفاهى گاهى

***

آخر اى ماه بما هم نظرى داشته باش   

گه و بيگاهى و گهگاهى و گاهى گاهى

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 1:18  توسط شقایق  | 

عطر یاسین(ع)

وبلاگ اعتقادی و مذهبی

نویسنده: خواهران کانون!

     

کانون محبان آل یاسین(ع)

وبلاگ فرهنگی اجتماعی

نویسنده: مدیر کانون

      

گروه هدایتگران 

وبلاگ مباحثه و مناظره!

نویسنده: گروه هادی

      

لاله های عاشق!

وبلاگ ویژه شهیدان!

نویسنده: شقایق

     

خشاب های خالی! 

وبلاگ فرهنگی اجتماعی

نویسنده: مشتهای گره کرده!

     

کانون محبان آل یاسین(ع)

وبلاگ اختصاصی

نویسند: فرشته بیدگلی!

+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 22:41  توسط شقایق 

خلخال

(زن و شوهر جوانى در كربلا با هم زندگى مى كردند.) يك شب شوهر آن زن متوجّه شد كه خلخال هاى زنش به پاى او نيست ، خيلى ناراحت شد و با حال عصبانيّت او را تهديد به قتل كرد.

(زن از ترس شوهرش به حرم مطهر حضرت ابوالفضل (ع ) پناهنده شد) و در آنجا ماند، آخر شب خدام آمدند و گفتند: ما مى خواهيم اينجا را جارو كنيم ، از اينجا برو.

زن گفت : بيرون نمى روم ، گفتند: ما نزد شوهرت مى آييم و از تو شفاعت مى كنيم ، گفت : محال است از اينجا بيرون بروم ، و هايهاى مى گريست .

(در اين اثناء ديدند گاوى خود را به صحن مطهر رسانيد و در آنجا استفراغ كرد و خلخال هاى آن زن را كه صبح با علفهاى باغچه شان خورده بود بيرون آورد.)

 

عباس كه در عشق دلى يكدله داشت   

در دشت جهاد پر قافله داشت

***

يكروز پس از برادر آمد بجهان 

يعنى ز حسين يك قدم فاصله داشت

***  

   مردم كه به عشق ، جان فشانند ترا 

بر مردمك ديده نشانند ترا

*** 

خورشيد تمام كربلاها عباس  

در پيش حسين ماه خوانند ترا 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 11:3  توسط شقایق  |